هزارک -
شهر اردبیل:
اردبیل از جمله شهرهای باستانی و تاریخی ایران می باشد که در شمال غربی کشور، در دامنه کوه سبلان و در منطقه آذربایجان واقع شده است. این شهر تا پیش از تازش مغولان به ایران، مرکز آذربایجان محسوب می شد و به سبب برخورداری از تمدنی سه هزار ساله و قرار داشتن در مسیر جاده ابریشم، از رونق اقتصادی فراوانی بهره مند بود. وجود کاروانسراهای پر شمار در اطراف این شهر، از جمله کاروانسرای سنگی صائین در نیر و کاروانسراهای شاه عباسی شورگل در بیله سوار و نقدی کندی و قانلی بولاغ در مشکینشهر، موید همین مطلب است.
یکی از دلایل اصلی شهرت اردبیل در سده های متاخر، برخاستن و نیز درگذشت و خاکسپاری شیخ صفی الدین اردبیلی، بنیانگذار فرقه صفویه (که نهایتا به برپایی سلسله پادشاهی صفوی منجر شد) در این شهر می باشد.
اردبیل از جمله شهرهای سردسیر ایران، دارای جاذبه های طبیعی و تاریخی فراوان و از مقاصد مهم گردشگری است.
نام اردبیل، در واقع واژه ای اوستایی است که از دو بخش "ارته" (اشه) به معنای راستی، پاکی یا تقدس و "ویل" به معنای شهر یا آبادی تشکیل شده و در مجموع به معنای "شهر پاکی" یا "شهر مقدس" می باشد. نام این شهر تحت عناوین "بادان پیروز" و "پیروزرام" (در شاهنامه)، "باذان فیروز" (در معجم البلدان)، "فیروزگرد" (در برهان سروری) و "آذربهمن" (در مرآت البلدان) نیز ضبط شده است.
در شاهنامه فردوسی عنوان شده که شهر اردبیل در دوره فرمانروایی پیروز، شاهنشاه ساسانی که در سال 459 میلادی به پادشاهی رسید، بنا گردیده است. البته به نظر می رسد که این مطلب، صرفا ناظر به بازسازی و مرمت خرابی های شهر اردبیل باشد، چرا که در همین کتاب و در شرح وقایع دوره پادشاهی بهرام پنجم، ملقب به بهرام گور، دیگر شاهنشاه ساسانی ایران که 34 سال قبل از آن تاریخ، یعنی در سال 425 میلادی رخ داده، آورده شده که وی، جهت عزیمت به جنگ با هیتالی ها (هفتالی ها یا هون های سفید؛ قومی مستقر در شرق ایران آن روزگار)، از راه اردبیل به سمت گرگان و آمل و خراسان و نهایتا مرزهای شرقی ایران حرکت نموده و لذا قاعدتا شهر اردبیل در آن تاریخ نیز برپا بوده است. گذشته از این، باز هم در شاهنامه عنوان شده که در دوره پادشاهی بسیار کهن کیانیان، کیکاوس، جهت تعیین جانشین خود، از پسرش فریبرز و نوه اش کیخسرو (پسر سیاوش) می خواهد که به جنگ دیوان و اهریمنانی که در دژ بهمن (واقع در جوار اردبیل) مستقر بودند و مستمرا به اهالی اردبیل آزار و آسیب می رساندند بروند و در این کار با یکدیگر رقابت نمایند (که کیخسرو موفق به انجام این ماموریت می شود و با شکست دیوان مستقر در دژ بهمن، جانشین کیکاوس می گردد). همچنین، در دوره پادشاهی کیخسرو که لشگری از سراسر ایران برای جنگی سرنوشت ساز با تورانیان (جنگ دوازده رخ که به شکست کامل تورانیان و پیروزی قاطع ایرانیان منجر گشت) آراسته شده بود نیز به حضور سپاهیانی از اردبیل اشاره گردیده است.
مجموعه این شواهد و قرائن و یافته های باستانشناسی و مستندات تاریخی دیگر از دوران اشکانیان و هخامنشیان و همچنین نام اوستایی این شهر، حاکی از آنند که شهر اردبیل، از هزاره ها پیشتر در ایران برپا بوده و از جمله شهرهای کهن ایران محسوب می شود.
در دوره ساسانی و در زمان پادشاهی خسرو انوشیروان، کشور ایران به چهار بخش کلی تقسیم می شد که یکی از آنها، بخش آذرآبادگان (آذربایجان) به مرکزیت شهر اردبیل بوده است.
با حمله اعراب به ایران، شهر اردبیل در سال 643 میلادی، مطابق با 22 ه.ق، تسلیم شد و به دست سپاهیان عرب افتاد. پس از آن، عشیره هایی از اعراب از کوفه و بصره و شام بدانجا روی آوردند و زمین های اهالی را در اختیار گرفتند. اهالی اردبیل نیز برای حفظ جان خود، به این امر رضایت دادند و به زارعین اقوام نو رسیده بدل گشتند.
در اواخر سده دوم هجری که آذربایجان و مرکز آن، شهر اردبیل، همچنان به دست خلفای بغداد اداره میشد، نهضتی ملی و مذهبی به نام خرمدینان در این ولایت پدید آمد. خرمدینان گروهی از ایرانیان بودند که در تقابل با اعراب، سر به شورش نهادند و با پیروی از آیین مزدک، تشکیلات وسیعی را در ایران برپا ساختند. بابک خرمدین در سال 201 ه.ق به پیشوایی خرمدینان رسید و مبارزات شجاعانه و پیروزمندانه او با دولت عباسی و عواملش، به ویژه در اردبیل و حوالی آن، به مدت حدود 22 سال ادامه یافت. نهایتا، با دستگیری و اعدام بابک که حاصل توطئه ای علیه او بود، این نهضت سرکوب شد و اعراب مجددا زمام امور را در آذربایجان و اردبیل به دست گرفتند.
در اواخر دوران سلطنت سلجوقیان، دولت گرجستان، واقع در منطقه قفقاز، بسیار قدرتمند شده بود و مرتبا نواحی مختلف آذربایجان را مورد تاخت و تاز و چپاول قرار می داد. شهر اردبیل نیز از حملات گرجیان آسیب زیادی دید و در سال 605 ه.ق، مطابق با 1209 میلادی، توسط ایشان غارت گشت. گفته می شود که طی این حادثه، حدود دوازده هزار تن از مردم اردبیل کشته شدند. حملات گرجیان که از رویدادهای ناگوار تاریخ آذربایجان است، حدود یک سده ادامه یافت و مصائب فراوانی برای مردم اردبیل به همراه داشت.
اندکی پس از هجوم گرجیان و در سال 616 ه.ق، چنگیز به ایران حمله کرد و چون علاءالدین محمد خوارزمشاه از سپاهیان مغول شکست خورد و فراری شد، ولایات ایران یکی پس از دیگری در برابر لشگر مغولان سقوط کردند. لشکریان مغول بین سالهای 617 و 618 ه.ق به آذربایجان رسیدند. مردم تبریز در برابر ایشان تسلیم شدند و نجات یافتند، ولی مردم اردبیل مقاومت کردند و دو بار نیز سپاه مغولان را عقب راندند. علیرغم این تلاش ها و رشادت فراوان مردم، سرانجام مدافعین شهر تضعیف شدند و اردبیل به دست مغولان افتاد و بطور کامل ویران گشت. آورده اند که در این یورش، کسی از سکنه پرشمار اردبیل، جز آنان که پیشتر از شهر خارج شده بودند، زنده نماند.
در عهد ایلخانان مغول، تبریز ترقی زیادی کرد و به جای اردبیل، مرکز آذربایجان شد، ولی با ظهور شیخ صفیالدین اردبیلی که سرسلسله دودمان صفوی بود، اردبیل مجددا پیشرفت نمود و در زمان شاهان صفوی اهمیت فراوانی یافت.
شاه اسماعیل یکم، قیام خود برای تاسیس حکومت صفویه را در سال 907 ه.ق در اردبیل آغاز کرد و تا مدت دو سال نیز این شهر پایتخت حکومت صفوی بود، ولی پس از آن پایتخت به تبریز انتقال داده شد و شاه اسماعیل، به عنوان نخستین پادشاه ایرانی در دوره اسلامی، در تبریز تاجگذاری کرد. با این وجود، به سبب قرار داشتن مدفن شیخ صفی الدین در اردبیل، این شهر پایتخت معنوی پادشاهان صفوی محسوب می شد و از تقدس و احترام فراوانی برخوردار بود، به گونه ای که شاهان صفوی در هر فرصتی، جهت زیارت قبر نیای خود به آنجا میرفتند. گفته می شود که شاه عباس بزرگ، از نیم فرسنگی شهر اردبیل، پاپوش از پا درمیآورد و با پای برهنه و پیاده به زیارت آرامگاه جدش میشتافت.
اردبیل در دوران صفویه به بیشترین حد رشد و توسعه خود رسید. مذهب مردم اردبیل تا سده هشتم ه.ق، سنی شافعی بود، ولی در سده نهم ه.ق و در زمان خواجه علی سیاهپوش، نوه شیخ صفی الدین، نهضت تشیع در اردبیل شکوفا شد و در اواسط همین سده بود که مریدان شیخ صفی، به عنوان جهاد مذهبی به کشورهایی همچون داغستان و چرکسان و گرجستان حمله میکردند و نهایتا همین نهضت به تشکیل دولت جدید صفوی انجامید.
اردبیل در زمان سلطان جنید، پدربزرگ شاه اسماعیل یکم، در شمار شهرهای مقدس شیعیان همچون نجف، مشهد و کربلا درآمد. در دوره صفوی، اردبیل دارالامان و بست و پناهگاه مجرمان بود و شاه عباس، در سال 1014 ه.ق، فرمانی صادر کرد که به موجب آن، اردبیل که پیشتر توسط امیر تیمور گورکان به عنوان دارالامان معرفی شده بود، همچنان دارالامان باقی ماند.
بعد از انقراض سلسله صفویه، اردبیل اهمیت و اعتبار اولیه خود را از دست داد. در این امر، خواست نادر شاه اثری مستقیم داشت، زیرا که او از صوفیان و شیخاوندان صفوی اردبیل در هراس بود و از هیچ اقدامی برای تضعیف آنها فروگذار نمی نمود. حتی زمانی که بالاترین مقام مذهب تشیع از صفویان پشتیبانی کرد، نادرشاه دستور داد که او را خفه کنند. نادرشاه به تاراج اموال مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی نیز مبادرت ورزید و در این کار، ابراهیمخان ظهیرالدوله افشار، برادر نادرشاه، آزادخان افغان و میرزا شفیع واضح تبریزی نیز با او همداستان بودند. همچنین، در دوران قاجار، به توصیه پروفسور سنکرسکی، خاورشناس روسی و خواهش گریبایدوف از ژنرال پاسکویچ روسی، مقدار زیادی از کتب و چینیهای گرانبهای مجموعه مقبره شیخ صفی الدین، علیرغم ایستادگی معاریف شهر، با اعمال زور به روسیه انتقال یافت. در دانشنامه بریتانیکا نوشته شده "بقعه شیخ، مساجد و مدارسی عالی دارد. در اوایل سده 17 میلادی کتابخانه بسیار مهمی به وسیله شاه عباس در اردبیل احداث گردید که حاوی عالی ترین، کمیابترین و گرانبهاترین کتابهای خطی بود، ولی در سال 1828 میلادی، روسها آن را به سن پطرزبورگ غارت کردند ...".
در دوران قاجار، اردبیل مخزن کالاهایی بود که از تفلیس، دربند و باکو به تهران و اصفهان حمل میشد و بازارهای پررونقی داشت. با این وجود، اردبیل از لحاظ استحکامات و وجود ساختمانهای خوب در مضیقه بود. تجارت این شهر به واسطه نزدیکی به بندر آستارا نیز اهمیت داشت و شهر از کاروانسراهایی معتبر برخوردار بود. بهترین صادرات اردبیل در آن زمان، خشکبار، قالی و پشم بوده است.
در دوره سلطنت فتحعلی شاه، بین ایران و روسیه تزاری دو جنگ اتفاق افتاد. این دوره یکی از ادوار مصیبت بار ایران بود و در جنگهای ممتدی که بین این دو کشور رخ داد، جمع کثیری از مردم ایران و سکنه اردبیل به فلاکت افتادند و قسمت زیادی از خاک ایران، یعنی قفقاز و ارمنستان، همراه با هفده شهر مهم و معروف آنها به تصرف روسها درآمد.
اردبیل درانقلاب مشروطه نیز سهم بزرگی داشت. با پیشرفت مشروطه خواهی و در سال 1326 ه.ق نخستین انجمن ولایتی اردبیل تشکیل گردید، ولی در دوره استبداد صغیر، این قبیل مجامع بطور کلی تعطیل شدند و به فعالیتهای زیرزمینی بدل گشتند. حاج باباخان اردبیلی، از شناخته شده ترین شخصیتهای تاریخ مشروطه بود. افرادی همچون مشهدی حسین آخوندزاده و میرزا محسن امام زاده در اردبیل و ملا امام وردی در مشکینشهر نیز از دیگر مشروطه خواهان مشهور بودند که در جریان این انقلاب کشته شدند. با این وجود، وقتی محمدعلی شاه از سلطنت خلع گردید، جمعی از سران استبداد که برای تشکیل انجمن شهری به نارین قلعه اردبیل دعوت شده بودند، در یکی از اتاقهای آنجا تیرباران شدند .
دولت روسیه که با خلع محمد علی شاه مخالف بود، رحیم خان، سرکرده طایفه جلبیانلو را در قراچه داغ با پول و سلاح مجهز کرد و او رؤسای سی و دو طایفه شاهسون را که در منطقه وسیع ولایت اردبیل زندگی میکردند، با خود همراه نمود و اردبیل را محاصره کرد و شهر پس از بیست روز مقاومت، در شوال 1327 ه. ق سقوط کرد و بیرحمانه غارت شد. پس از این واقعه، دولت روسیه به بهانه حفظ جان و مال اتباع خود، از طریق بندر آستارا در اردبیل نیرو پیاده کرد و در زمان کوتاهی این شهر را اشغال نمود. دولت مرکزی، یپرم خان را برای تنبیه عشایر به اردبیل فرستاد و گرچه آنان را شکست داد و تنی چند از رؤسای آنها را به اسارت درآورد، ولی به سبب حضور سپاهیان تزاری در اردبیل که تا انقلاب اکتبر 1917 میلادی در آن جا مستقر بودند، تنبیه کامل غارتگران امکان پذیر نشد.
در جنگ جهانی اول که دامنه آن به ایران نیز کشیده شد، سپاهیان عثمانی برای مدتی در اردبیل مستقر شدند و فرقهای به نام فرقه اتحاد اسلامی به وجود آوردند. پس از انقلاب روسیه در سال 1917 میلادی نیز جمعی از جوانان کمونیست قفقاز از راه آستارا به اردبیل آمدند که با رهبری حاج باباخان اردبیلی و همسویی برخی طوایف، جمع زیادی از آنها کشته شدند.
تا پیش از کودتای 1299 ه.ش، به سبب خودسری عشایر شاهسون، اردبیل وضع امنیتی مساعدی نداشت که با مقاومت و دلاوریهای حاج باباخان اردبیلی و یاران وی در دفاع از اردبیل مواجه گردید. بعد از کودتا، دولت مرکزی موفق به سرکوب و جمعآوری سلاحهای ایشان گردید و امنیت به اردبیل بازگشت.
-
روایاتی درباره شهر اردبیل:
حمدالله مستوفی، جغرافیدان و مورخ سده هشتم ه.ق، بنای شهر اردبیل را بسیار قدیمی تر از دوره ساسانیان دانسته و می گوید: "آنجا را کیخسرو بن سیاوش کیانی ساخته است". او همچنین در نزهه القلوب هوای شهر اردبیل را چنین وصف نموده: "هوایش در غایت سردی است، چنانکه غله در آن سال که بدروند، به تمام خرد نتوانند کرد و بعضی به سال دیگر بماند. آبش گوارنده و از کوه سبلان جاری است. بر سر کوه، قلعه ای محکم بوده است که آن را بهمن دز و رویین دز خوانده اند".
گای لسترنج در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی که در سده نوزدهم میلادی به رشته تحریر در آمده، عنوان نموده: "قبل از دوره اسلام، آذربایجان دو کرسی داشت؛ اولی گنزک در نزدیکی تخت سلیمان و دومی شهر اردبیل. در دوران خلافت عباسیان، شهر اردبیل در میان شهرهای آذربایجان مقام اول را داشت و این مقام را تا اواخر دوره خلفا تقریبا حفظ کرد. پس از آن شهر تبریز مرکزیت پیدا نمود و از اهمیت شهر اردبیل کاسته شد. البته اردبیل یک بار دیگر در اوایل دوره صفوی اهمیت گذشته خود را به دست آورد". وی همچنین به نقل از حمدالله مستوفی می نویسد: "شهر اردبیل در قسمت علیای رودخانه ای موسوم به اندرآباد واقع شده است. این رودخانه، کمی پایینتر با رود اهر که از سمت چپ به رودخانه اردبیل می پیوندد، ملحق شده است و اندکی پایینتر از پل خداآفرین به رود ارس می ریزد. هر دو رودخانه از کوه سبلان که مشرف بر اردبیل است، سرچشمه می گیرند".
در کتاب حدودالعالم که در سده چهارم ه.ق تالیف شده، آمده: "اردبیل قصبه ای از آذربایجان و شهری عظیم است و گرد وی باره است و شهری سخت بسیار نعمت بود. اکنون، کمتر است و مستقر ملوک آذربادگان است و از وی جامه های برد و جامه های رنگین خیزد".
ابن حوقل، جغرافیدان سده چهارم ه.ق در کتاب صوره الارض، اردبیل را مهمترین و بزرگترین شهر آذربایجان می داند و می افزاید: "دارالاماره و دیوان های آذربایجان در آنجا قرار داشت و وسعت اردبیل با توابع آن در قرن چهارم هجری، دو سوم فرسخ در دو سوم فرسخ بوده است. بناهای آنجا اغلب از گل و آجر ساخته شده بود و شهری بود فراخ نعمت و با نرخ ارزان. بیشتر اوقات، نان را به عدد می فروختند و پنجاه قرص نان به بهای یک درهم و گوشت را با من خودشان و هر یک من و نیم گوشت به یک درهم فروخته می شد. عسل و گردو و مویز و همه خوردنیها در آنجا ارزان بود. کوه سبلان در زمستان و تابستان از برف پوشیده بود و چشمه های جاری و چاه هایی با آب شیرین داشت و بالا رفتن و پایین آمدن از کوه سبلان تقریبا سه فرسخ می شد".
اصطخری نیز در سده چهارم ه.ق در کتاب مسالک و الممالک در خصوص اردبیل نوشته: "این شهر حصار و چهار دروازه داشت و ساخلویی در شهر مستقر بود. بازار اردبیل چهار رسته داشت و مسجد در وسط چهار بازار واقع بود. در ضمن، حومه شهر بسیار بزرگ و سرسبز و خرم بود و سنگی که با آن وزن می کردند، هزاروچهل درم بود".
ابوالقاسم طاهری در کتاب "جغرافیای تاریخی گیلان، مازندران و آذربایجان از نظر جهانگردان" که در سال 1347 ه.ش نگاشته و منتشر شد، به نقل از اولئاریوس که در سال 1046 ه.ق همراه با فرستادگان مخصوص دوک هلشتاین به ایران آمده بود، چنین می نویسد: "شهر اردبیل اندکی از شهر شماخی بزرگتر و در عین حال بدون بارو و حصار بوده است. خاک آن به غایت حاصلخیز بود و وفور آب، اردبیل را به صورتی در آورده بود که اگر انسان از دور به شهر نگاه می کرد، گویی در برابر بیشه ای ایستاده است. دشت اردبیل به علت حاصلخیزی، علاوه بر خوراک خود مردم شهر، خواروبار بیش از شست دهکده را که خارج از اردبیل قرار داشت، تامین می کرد و دامپروری در آنجا رونق بسیار داشت. در این هنگام، اردبیل پنج خیابان عریض و زیبا داشت و میدان بزرگ شهر، سیصد گام درازا و صدوپنجاه گام پهنا داشت. در بازار بزرگ اردبیل، همه گونه سنگهای گرانبها و پارچه های زربفت و ملیله دوزی شده به چشم می خورد و گرمابه ها و مدارس و مساجد زیادی داشت. کتابخانه آرامگاه شیخ صفی الدین حاوی صدها مجلد کتاب دست نبشته پارسی و عربی و ترکی بوده است".
وی در کتاب خویش، به نقل از تاورنیه که در نیمه نخست سده یازدهم ه.ق از اردبیل بازدید نموده بود، عنوان می دارد: "مسلما شهر اردبیل بزرگترین و مهمترین بازار پارچه های حریر خام به شمار می رفت".
طاهری، باز در همان کتاب، به نقل از "جیمز بیلی فریزر" که در سال 1237 ه.ق از راه انزلی به اردبیل سفر کرده بود، می نویسد: "وسعت اردبیل در این تاریخ، حدودا یک سوم شهر شیراز است. فقط بخش کوچکی از دشت اردبیل مورد استفاده کشاورزان قرار می گیرد و در قسمت اعظم این شهر، کسی سکونت ندارد. به دور شهر، دیوار گلی ویرانی کشیده شده و استحکاماتش فرو ریخته بود. خانه های آن کوچک و ناچیز بود و با آنکه کشتزارهای فراوانی داشت، در پیرامون شهر باغی دیده نمی شد. با این وجود، شهر اردبیل دارای برجهای دیده بانی، خندق و پل های متحرک بود".
-
اقوام ساکن در شهر اردبیل:
جمعیت اصلی شهر اردبیل از آذری هایی تشکیل شده که به زبان ترکی آذربایجانی سخن می گویند. البته در بخش عنبران و برخی روستاهای بخش ویلکیج شهرستان نمین و همچنین در روستای پیله رود نمین، زبان تالشی و در بخش شاهرود و بخش خورش رستم خلخال، زبان تاتی نیز رایج است. همچنین در بخشهایی از شهرستان خلخال، به ویژه در نواحی شمالی و جنوبی آن، در کنار زبانهای ترکی آذربایجانی و تاتی، گروههایی از مردم به زبان کردی نیز سخن میگویند.
در استان اردبیل، جوامع عشایری ترک تبار نیز حضور دارند که از دو ایل اصلی به نامهای "شاهسون" و "قره داغ-ارسباران" و سه طایفه مستقل فولادلو، شاطرانلو و حاج آلو تشکیل شده اند. از میان این ایلات و طوایف، ایل شاهسون بزرگترین ایل استان و نیز سومین ایل بزرگ کشور می باشد که از 43 طایفه، 241 تیره و 1527 اوبه تشکیل شده است. در حال حاضر، جمع کثیری از این عشایر در شهر اردبیل و دیگر شهرها و روستاهای استان اردبیل سکونت یافته اند.
گردآوری و تنظیم:
فرید نوبخت حقیقی
موسسه فرهنگی رادنواندیش