|

شهرهای کهن ایران سکونتگاه اقوام ایرانی

چهارشنبه, 20 خرداد,1405 - 10:25
شوش، یکی از قدیمی ترین شهرهای ایران و حتا جهان است که هم اکنون از توابع استان خوزستان و مرکز شهرستان شوش محسوب می شود.
 شهرهای کهن ایران سکونتگاه اقوام ایرانی

هزارک -

 

شهرهای کهن ایران

سکونتگاه

اقوام ایرانی

 

بخش دوم:

شهرهای شوش و همدان

 

گردآوری و تنظیم:

فرید نوبخت حقیقی

 

 

به سفارش سایت هزارک

موسسه فرهنگی رادنواندیش

 

اسفند 1404

 

 

 

  1. شهر شوش:

شوش، یکی از قدیمی ترین شهرهای ایران و حتا جهان است که هم اکنون از توابع استان خوزستان و مرکز شهرستان شوش محسوب می شود. این شهر یکی از مراکز کهن تمدن و پایتخت چند هزار ساله پادشاهی ایلام و امپراتوری هخامنشی بوده است. شوش در دوره ساسانیان و دوره اسلامی نیز مدت‌ها از شهرهای پر جمعیت و پر رونق بود، ولی هنگامی که مرکز خوزستان از شوش به شوشتر و سپس اهواز منتقل شد، تدریجا ‌اهمیت خود را از دست داد.

ورود سه رود کارون، کرخه و دز به شمال خوزستان و نیز جاری بودن رود دجله در سوی باختر آن، دشتی حاصلخیز را برای استقرار بشر اولیه که به تازگی با تکثیر نباتات و اهلی کردن حیوانات نیز آشنا شده بود، مهیا ساخت و لذا شهر شوش، موقعیت مناسبی برای رشد و توسعه داشت.

یافته های باستانشناسی حاکی از آنند که در محل استقرار شهر شوش، از حدود نه هزار سال پیش تجمعات انسانی به شکل زندگی روستایی برقرار بوده، لیکن از حدود شش هزار و پانصد سال پیش، این مکان به شهر تبدیل شده و زندگی شهری در آن جریان داشته است.

محوطه تاریخی شوش در سیزدهم تیر ماه 1394 خورشیدی، در نشست یونسکو در شهر بن آلمان، به ‌عنوان هجدهمین اثر ایران در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید. پرونده میراث فرهنگی شهر شوش شامل کاخ شاوور، کاخ آپادانا، دروازه شرقی، هدیش، روستای هخامنشی، تپه‌های آکروپول، قلعه فرانسوی‌ها، مسجد جامع شوش و مجموعه بناهای دوره اسلامی است.

 

  • تاریخچه شهر شوش:

شهر شوش از حدود شش هزار سال پیش در صحنه تاریخ اثرگذار بود و به عنوان همسایه خاوری تمدن های میان رودان، مرکزی هنری، صنعتی، تجاری و سیاسی برشمرده می‌شد و از همین رو، به عنوان تختگاه سیاسی و مذهبی پادشاهی ایلام ایفای نقش می نمود. این وضعیت تا سال 640 پیش از میلاد که بر اثر یورش آشوریان و توسط آشوربانیپال (پادشاه آشور) به آتش کشیده و ویران شد، اهمیت خود را حفظ نمود. شوش در دوره هخامنشیان شکوه گذشته خویش را باز یافت و به عنوان پایتخت سیاسی امپراتوری هخامنشی انتخاب گردید. با توجه به اهمیت و موقعیت جغرافیایی و سیاسی خاص این شهر، جاده هایی فراوان، به‌ ویژه جاده بزرگ معروف به راه شاهی، ارتباط این شهر را با نقاط گوناگون جهان برقرار می ساخت. راه شاهی که در دوره هخامنشیان و به دستور داریوش بزرگ ساخته شد، شهر شوش را به پاسارگاد، پارسه (تخت جمشید) و دیگر شهرهای امپراتوری، از جمله شهر معروف سارد که پایتخت کشور لیدیه بود، پیوند می‌داد. داریوش بزرگ، کاخ آپادانا را نیز در شوش ساخت و خشایارشا هم در این شهر سکونت داشت.

شوش از حدود 2700 پیش از میلاد پایتخت ایلام بود. این وضعیت تا پایان امپراتوری هخامنشی نیز ادامه داشت و بر این اساس، شهر شوش بیش از 3000 سال به عنوان پایتخت در فلات ایران شناخته می شد. اهمیت شهر شوش در دوره های ساسانی و اسلامی نیز محفوظ ماند، به نحوی که تا پیش از حمله مغولان، این شهر بسیار آباد بود و جمعیت زیادی نیز در آن زندگی می‌کردند. تنها پس از حملات ویرانگر مغول بود که قابلیت سکونت شهر کمتر شد و جایگاه آن به تدریج تضعیف گردید.

در سراسر ایلام و پایتخت آن، شهر شوش، مانند دیگر نقاط خاور زمین در دوران باستان، فعالیت زنان محدود به خانه نبود. در واقع، زنان نیز مانند مردان سند امضا می‌کردند، به داد و ستد می‌پرداختند، ارث می‌بردند و یا وصیت می‌کردند که میراثشان پس از مرگ چگونه تقسیم شود.

دین ایلامیان و ساکنین شهر شوش، ماهیت چند خدایی داشت و از میان ایزدان مختلف، ناخونته (معادل شمش، ایزد خورشید، در اکد و بابل قدیم)، هوبان و اینشوشیناک از اهمیت بالایی برخوردار بودند.

زیگورات چغازنبیل که در محدوده شهر باستانی شوش قرار دارد، در واقع مجموعه دینی-آئینی دوراونتاش بود که در حدود 3250 سال پیش و در دوران شاه ایلامی، اونتاش ناپیریشا، در ستایش اینشوشیناک، ایزد نگهبان شوش ساخته شد و در سال 1979 میلادی به ‌عنوان نخستین اثر تاریخی ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو جای گرفت. واژهٔ زیگورات در زبانهای سومری و اکدی به معنای نوک، قله کوه، برآمدگی، مکان مرتفع یا سازهٔ مرتفع است. دوراونتاش نیز از ترکیب واژهٔ دور به معنای مکان و منزلگاه و اونتاش، نام پادشاه ایلامی گرفته شده است. واژه مرکب چغازنبیل در زبان لری نیز به معنی تپه سبدی شکل است. این بنا در اصل از ابنیهٔ سومری بوده که برای پرستش خدایان و به شکل مرتفع ساخته می‌شد و در ممالک میان‌رودان به وفور دیده می‌شود.

آرامگاه دانیال نبی، از پیامبران بنی اسراییل که در تورات، کتابی با دوازده باب به او اختصاص دارد نیز در ساحل شرقی رودخانه شاوور و رو به روی تپه ارگ شهر شوش واقع است. وی که همراه با سایر یهودیان ساکن اورشلیم در سال 606 پیش از میلاد و توسط بخت النصر (نبوکدنصر)، پادشاه بابل، به اسارت برده شده بود، پس از آزادی به دست کورش بزرگ، به همراه عده‌ای از قوم یهود به ایران مهاجرت نمود و در شوش ساکن شد و در همانجا درگذشت.

 

  • روایاتی درباره شهر شوش:

در فرهنگ معین درباره شهر شوش آمده: "شوش پایتخت کشور ایلام قدیم بود و به همین مناسبت، ایلام را سوزیان یا شوشان هم خوانده اند. در عهد هخامنشیان، شوش یکی از چهار پایتخت ایران محسوب می شد. این شهر تا اواخر قرن پنجم ه.ق. از شهرهای بزرگ ایران به شمار می رفت و پس از آن رو به خرابی نهاد".

گفته می شود از حدود شش هزار سال پیش، ساکنان فلات ایران از خشک شدن تدریجی دشت شوش استفاده کردند و از مناطق مرتفع مشرف بر آن، برای سکونت به آن دشت سرازیر شدند. از آن پس، طی پنج هزار سال متمادی، شوش نقش مهمی در زندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران داشت. در دوره هخامنشیان، شوش از مرکزیت و شهرت جهانی برخوردار بود و اسکندر، در هجوم خویش به ایران، غنائم فراوانی از این شهر به دست آورد.

شوش در اواخر دوره اشکانیان، یکی از کانونهای شورش علیه آنان بود و در دوره ساسانیان، دوباره رو به تجدید حیات گذاشت. در سده چهارم میلادی، عده زیادی از ساکنین شوش که مسیحی بودند، سر به شورش برداشتند که شاپور دوم ساسانی واکنش شدیدی به آن نشان داد و شهر را زیر پای سیصد فیل جنگی، کاملا ویران نمود. هنگام یورش تازیان، شوش اهمیت چندانی نداشت، ولی پس از مدتی دوباره عظمت دیرین خود را باز یافت و از سده هشتم تا دهم میلادی، بار دیگر دوران رونق شوش فرا رسید که یکی از مهمترین عوامل آن، تجارت با خاور دور بود. از آن پس، بار دیگر شوش رو به خرابی و ویرانی نهاد و با حمله مغولان، آخرین ضربه به آن وارد شد و دیگر شکوه باستانی خود را به دست نیاورد.

در کتاب مجهول المولف حدودالعالم که در سده چهارم ه.ق. تالیف شده و توسط منوچهر ستوده تصحیح گردیده و به چاپ رسیده، آورده شده که  "شوش شهری است توانگر و جای بازرگانان و بارکده خوزستان و از وی، جامه و عمامه خز خیزد و ترنج و دست انبوی خیزد و تابوت دانیال پیغمبر را آنجا یافتند".

حمدالله مستوفی و اصطخری، نام قدیم شوش را "شاپورخوره" گفته اند که نادرست است و این نام قدیم شهر بیشاپور بوده است.

"لسترنج" در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی عنوان نموده که شوش به داشتن ابریشم خام و نارنج و نیشکر فراوان شهرت داشت. او افزوده که شوش سرزمین نیشکر بود و شکر به مقدار زیاد از آنجا به خارج فرستاده می شد. همچنین، پارچه های ابریشمی و نخی در آنجا تهیه می گردید.

در تاریخ اجتماعی راوندی به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت گفته شده که "شوش، شش هزار سال زندگی کرد و شاهد اوج عظمت سومر و بابل و مصر و ایران و یونان و روم بود و تا قرن چهاردهم میلادی بر جا ماند".

 

  • اقوام ساکن در شهر شوش:

قدیمی ترین اقوام ساکن در شوش، ایلامیان بودند که قومیت و نژادی منحصر به فرد و متفاوت از حتا نزدیکترین همسایگانشان، از جمله سومری ها، اکدی ها و دیگر ساکنین سامی تبار منطقه میان رودان داشتند. برخی باستانشناسان بر این باورند که شاید ساکنین اولیه منطقه ایلام و شهر شوش، از دره رود سند و از طریق دریا به این ناحیه آمده باشند، ولی این فرضیه هیچ قطعیتی ندارد.

با ورود آریاییان به این فلات و شکل گیری ایرانشهر، پارس ها در نواحی مرکزی، جنوبی و جنوب شرقی فلات اسکان یافتند و خوزستان و شهر شوش نیز به محل اسکان این گروه از ایرانیان بدل گشت و امروزه، علاوه بر مهاجرینی که در ادامه بدانها اشاره خواهد شد، عمده ساکنین شهر شوش از پارس ها بوده اند.

"لسترنج" در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی عنوان نموده  زمینی که  در شمال و خاور دزفول و شوشتر واقع است، در اوائل قرون وسطی به صحرای لر معروف بوده و اهالی آن همه لر بودند و پس از قرون وسطی، به دو ولایت کوهستانی لر کوچک (لرستان امروزی) و لر بزرگ (چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد امروزی) که جزء ایالت جبال هستند، مهاجرت کردند. در قرن چهارم ه.ق. که ابن حوقل به نگارش کتاب خود پرداخته، مهاجرت طوائف لر آغاز شده بود و ابن مصنف عنوان نموده که در آن هنگام، کردها بر آن نواحی استیلا یافته بودند. امروزه، شهر شوش سکونتگاه اقوام مختلف ایرانی شامل پارس ها،  لرها (به ویژه لرهای شوشتری)،  کردها (به ویژه کردهای جنوبی)، دزفولی ها و غیره ا‌ست. همچنین، طوایف عرب تباری نیز در این شهر سکونت دارند که از جمله آنها می توان به زیرشاخه‌هایی مانند باوی، بنی کعب، آل‌کثیر، بنی‌طرف و خاندان‌های وابسته اشاره نمود.

 

  1. شهر همدان:

همدان از قدیمی ترین شهرهای ایران و جهان است که در منطقه غربی و کوهستانی ایران و در دامنه کوه الوند واقع شده و از شهرهای سردسیر ایران به‌ شمار می‌آید. این شهر که در نوشته های هخامنشی تحت عنوان هگمتانه معرفی شده و یونانیان آن را به صورت اکباتانا ذکر کرده اند، در دوران باستان مرکز ایالت ماد بود.

همدان اولین پایتخت نخستین حکومت پادشاهی ایران، یعنی پادشاهی مادها بوده است. این شهر در دوره های هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان، آل بویه و سلجوقیان نیز یکی از پایتخت‌های ایران محسوب می شد. در زبان پارسی باستان، هگمتانه  به معنی "محل تجمع" بوده و اکباتان نیز همان تلفظ هگمتانه به زبان یونانی است.

نام هگمتانه به مرور زمان و در دوران ساسانیان به آهمتان، آهمدان و سپس به همدان دگرگون شده است.

 

  • تاریخچه شهر همدان:

پیش از ورود اقوام آریایی، محل کنونی شهر همدان از اقامتگاه های اصلی قوم کاسیان محسوب می شد. در کتیبه‌های آرامی نوآشوری مربوط به هزاره دوم قبل از میلاد، از این شهر به عنوان یکی از ایالات کارکاشی (قوم کاسیان) یاد گردیده و عنوان شده که تیگلات-پیلسر یکم، پادشاه آشور، این شهر را در سال 1100 پیش از میلاد فتح کرده است. در خصوص احداث این شهر، اختلاف نظرهایی میان تاریخ پژوهان و جغرافیدانان باستان وجود دارد، لیکن به گفتهٔ هرودوت، مورخ یونانی، این شهر را نخستین شاه ماد به نام دیااکو بنیان نهاده است.

در اوایل هزاره دوم پیش از میلاد، مردمانی آریایی‌تبار در بخش های پهناوری از فلات ایران سکونت یافتند. در آن هنگام، دو قبیله ایرانی مادی و پارسی که قرابت فراوانی نیز با یکدیگر داشتند و تنها گویش آنها اندکی با هم متفاوت بود، به سوی سرزمین‌های جنوبی‌تر فلات کوچ کردند. تیرهٔ مادی در نواحی جنوب شرقی دریاچه اورمیه، بین همدان و تبریز امروزی جای گرفت و بعدها تا اصفهان نیز پیش رفت و پارس ها در نواحی مرکزی و جنوبی فلات استقرار یافتند. در زمان مادها، مهم‌ترین راه‌های کاروانرو در هگمتانه تلاقی می‌کردند و این شهر قلب ماد قدیم به ‌شمار می‌رفت. باور عمومی بر آن است که هگمتانه به معنی محل تجمع یا بازار یا چیزی شبیه آن باشد؛ البته احتمال دیگری نیز وجود دارد که جلسات عمومی اتحادیه قبایل در این نقطه برگزار می‌شده است. در یکی از آن جلسات عمومی اتحادیه قبایل، دیااکو به رهبری انتخاب شد. او هگمتانه را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد. مکان این شهر مشرف بر راهی بود که به بابل و آشور می‌رفت و لذا برای پایتخت شدن کاملا مناسب بود. بر اساس نوشته‌های هرودوت، به دستور دیااکو در هگمتانه استحکامات عظیمی شامل هفت دژ مشهور به قصر هفت‌حصار و کاخ‌های شاهی برپا شد. بیشتر باستانشناسان معتقدند که تپه های واقع در دل شهر همدان امروزی، بقایای همان بناها هستند.

کوروش بزرگ در سال 550 پیش از میلاد، آستیاگ، آخرین پادشاه ماد را شکست داد و هگمتانه را به عنوان مقر تابستانی خود برگزید. با تصرف هگمتانه، پادشاهی مادها که نخستین حکومت آریاییان بود، به دست شاخه دیگر آریایی ها یعنی پارس‌ها  منقرض شد. با آنکه هگمتانه پایتخت مادها بوده است، ولی قدیمی‌ترین آثار یافت‌ شده از محوطه باستانی هگمتانه و نیز کتیبه‌های گنجنامه، مربوط به دوران هخامنشیان هستند.

با انقراض مادها، همدان مرکزیت نخستین را از دست داد، ولی به عنوان یکی از سه پایتخت هخامنشیان مورد توجه خاص بود. وجود کتیبه‌های گنجنامه، بقایای ستون‌های سنگی کاخ‌های هخامنشی و جام‌ها و الواح زرین و سیمین به دست آمده از همدان، نشانگر اهمیت این منطقه در دوره هخامنشی ‌است.

در اواخر دوره سلوکی،  شهر همدان محل تلاقی و برخورد متعدد سلوکیان با قوای اشکانیان بود تا اینکه مهرداد یکم در سال 155 پیش از میلاد شهر را تصرف کرد. همدان پایتخت تابستانی شاهنشاهان اشکانی نیز بوده است. از دوره اشکانی در همدان، گورستان پارتی بر جای مانده ‌است.

همچنین، همدان یکی از آخرین پایگاه‌های مقاومت اشکانیان در برابر حکومت تازه‌ نفس ساسانی بود. آرتاباز، پسر اردوان پنجم، آخرین شاه اشکانی، پس از مرگ پدرش در نبرد با سپاهیان اردشیر بابکان، بنیانگذار شاهنشاهی ساسانی، رهبری مبارزات را به مدت سه سال و تا 230 میلادی، علیه اردشیر بابکان ادامه داد.

در دوره ساسانی، شهر همدان یکی از ضرابخانه‌های این حکومت بود و سکه‌های متعددی از آن دوره در همدان کشف شده است. در کتابچه‌ای به نام شهرستان‌های ایرانشهر که در زمان قباد یکم و در حدود سال 500 میلادی به زبان پهلوی نوشته ‌شده، بنای همدان به یزدگرد یکم نسبت داده‌ شده و این نشاندهنده عملیات عمرانی مهمی‌ است که توسط او در همدان صورت گرفت. پادشاهان ساسانی، به مانند هخامنشیان، تابستان را در هگمتانه و زمستان را در تیسفون می گذراندند.

در یورش تازیان، شهر همدان پس از سقوط نهاوند به دست مسلمانان افتاد. بنا بر گفته طبری، همدان برای بار اول در سال 642 میلادی (21 هجری) و در برخی از منابع دیگر، در سال 640 میلادی (19 هجری) و به فاصله کوتاهی پس از فتح نهاوند، با صلح توسط سپاه اعراب گشوده شد. از اواسط سده سوم هجری، حکومت شهر به دست سادات علوی افتاد و آنان به عنوان علویان در همدان حکمرانی کردند. بنای ارزشمند گنبد علویان نیز یادگار آن دوره است.

در سال 931 میلادی همدان مورد حمله مرداویج، بنیانگذار سلسله آل زیار قرار گرفت. مرداویج بدان سبب که مردم همدان خواهرزاده وی بنام ابوالکرادیس را همراه با عده‌ای از سپاه دیلم به قتل رسانده بودند، این شهر را عرصه غارت و قتل‌ عامی عظیم نمود.

در سده دهم و یازدهم میلادی (از نیمه دوم چهارم هجری تا سال 414 ه.ق.) همدان یکی از پایتخت‌های ایران محسوب می‌شد، زیرا در این دوره، شاخه‌ای از خاندان آل بویه در این شهر حکومت می‌کردند. پایتخت آل بویه در ابتدا اصفهان بود، ولی پس از انشعابی که در این خاندان روی داد، سلطنت ایران و عراق عرب بین افراد آن خاندان تقسیم شد و ری و همدان و بغداد نیز عنوان پایتختی یافتند.

در نیمه دوم سده پنجم و در دوران سلجوقیان، همدان مرکز سیاسی و پایتخت این دودمان بود و به همین علت، چند تن از سلاطین سلجوقی از جمله سلطان مسعود بن محمد بن ملکشاه و سلطان محمد بن محمود در همدان مدفون شده اند. در ابتدای این دوران تعداد زیادی مدرسه در این شهر راه‌اندازی شد و دانشمندان و طالبان علم و دانش از نقاط دیگر به همدان روی آوردند. البته این دوره کوتاه‌ مدت بود و به دلیل جنگ‌هایی که بین این سلسله و خلافت عباسی در گرفت، این شهر دچار آسیب‌های فراوانی شد.

در دوره هجوم مغول به ایران، مغولان در تعقیب سلطان محمد خوارزمشاه و پس از ویران ساختن ری و قم، به سوی همدان حرکت کردند. همدان دو بار توسط مغولان مورد حمله قرار گرفت. بار اول و در زمستان سال 618 هجری، به ‌دلیل وحشت عمومی، مردم از مغولان اطاعت کردند و آنان نیز به غارت اموال اکتفا کردند. حمله دوم مغولان به همدان در بهار سال بعد اتفاق افتاد. این بار همدانی‌ها که بر اثر پرداخت‌های سال قبل چندان ثروتی برایشان باقی نمانده بود، تصمیم به مقاومت گرفتند. تصرف شهر برای مغولان به طول انجامید و در جریان محاصره، گروه کثیری از سربازان مغول کشته شدند. سرانجام شهر به دست مغولان افتاد و مردم شهر قتل ‌عام شدند. مغولان پس از این قتل ‌عام شهر را به آتش کشیدند و آنچه را که از همدان باقی‌ مانده بود، نابود کردند. پس از به خاک و خون کشیدن مردم همدان و تسلط کامل مغولان بر این شهر، بایدوخان، ششمین ایلخان مغول، در سال 695 هجری در این شهر تاجگذاری کرد و به سبب اینکه به این شهر و مردم آن علاقمند شده‌ بود، با کوشش تمام به ترمیم آن پرداخت و دیگر حکام مغول هم از وی پیروی کردند؛ بدین ترتیب، در عهد ایلخانان در قرون هفتم و هشتم هجری، این شهر تا حدی رونق و اهمیت سابق را باز یافت. خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی در دوران فرمانروایی سه تن از ایلخانان مغول در مقام وزارت بود و این شهر از توجه آن وزیر دانشمند برخوردار شد. ابنیه مهمی مانند آرامگاه استر و مردخای، مقبره سابق باباطاهر، امامزاده اظهر و امامزاده هود و بناهایی دیگر از این دوره بر جای مانده اند. البته این رونق و آبادانی دیری نپایید و لشکریان تیمور شهر را تصرف و ویران نمودند. پس از آن همدان برای حدود 300 سال تقریبا به فراموشی سپرده ‌شد.

همدان در دوره صفوی دوباره از نعمت و آبادانی بهره‌مند گردید. پس از انقراض سلسله صفویه و بروز هرج و مرج در ایران در سال 1724 میلادی، شهر همدان به تصرف احمد پاشا، والی عثمانی در آمد و بر اثر مقاومت مردم در برابر قوای عثمانی، گروه بزرگی از مردم شهر قتل‌ عام شدند. شش سال بعد و در سال 1144 ه.ق.، نادرشاه افشار همدان را از تصرف عثمانی‌ها در آورد و سرانجام در سال 1144 ه.ق.، به موجب پیمان‌نامه‌ای میان ایران و عثمانی، شهر همدان به‌ طور قطع به ایران واگذار شد.

در دوران زندیان، همدان در دست امیران آن خاندان بود و در سال 1193 ه.ق.، علی مرادخان، نوه خواهری کریمخان زند، بعد از مرگ وی دم از استقلال زد و همدان را به عنوان پایتخت خود برگزید. او در این شهر به نام خود سکه ضرب کرد.

در سال 1205 ه.ق.، آقامحمدخان قاجار همدان را تصرف کرد و برج و باروی آن را ویران نمود. در طول حکومت قاجاریان، موقعیت شهر همدان به تدریج تثبیت شد. بازسازی و احداث بازار و مسجد جامع همدان و تویسرکان و ملایر از یادگارهای این دوره است.

حدود دو سال پیش از وقوع گسترده جنبش مشروطه ایران، علی ظهیرالدوله حاکم دادگر و متنفذ همدان، شورایی پنجاه نفره از برگزیدگان اعیان و اشراف و اصناف و علما و تجار و اقلیت‌های دینی فراهم نمود تا در امور حکومت مشورت و همفکری کنند. این دوران مثبت حکومت ظهیرالدوله در انسجام فرهنگی و اجتماعی همدان تاثیر فراوانی داشت، به گونه‌ای که پس از استقرار نظام مشروطه در ایران، این منطقه از لحاظ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی رشد بسیار چشمگیری یافت. با این وجود، وقوع جنگ جهانی اول، این شهر و منطقه غرب کشور را به میدان زورآزمایی دول متخاصم بدل نمود و نابسامانی‌های اجتماعی و اقتصادی فرصت بروز یافتند. قحطی و مشکلات فراگیر شد و اینگونه بود که به ناچار، مردم از توجه به مسائل فرهنگی باز ماندند.

در اواخر دوران قاجار، شهر همدان به فاصله ده سال شاهد دو قحطی بزرگ بود. نخست در سال‌ 1286 خورشیدی، قحطی مصنوعی همدان در دوران حکومت علی ظهیرالدوله و به‌ خاطر مخالفت خوانین همدان با افکار مشروطه خواهانه او ایجاد شد و مرتبه دوم، قحطی دوران جنگ جهانی اول در سال‌ 1296 شمسی به وقوع پیوست. در طی این جنگ، شهر همدان به تناوب به اشغال قوای روس، عثمانی و انگلیس درآمد و این شهر ستاد سپاهیان آنها بود.

 

 

 

گردآوری و تنظیم:

فرید نوبخت حقیقی

موسسه فرهنگی رادنواندیش

 

 

 

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: