هزارک - کوچه نیمهخواب است؛ شیشهها بخار گرفته، نور زردِ کمجون از پشت پردهها میتابد، بوی نان داغ از نانوایی سنگکیِ سرکوچه با بخار چای شیرین قاطی شده و ناگهان همان صدای کشیده که به گوشِ دل نزدیک است: بیدار شید… سحری…سحرخوانی رمضان، در حافظهٔ بسیاری از ما، موسیقیِ بیداری و مراقبت بوده است؛ نه فقط خبرِ زمان، که اعلام حضورِ انسانی. امروز اما دنیای آپارتمانهای ساکت، شیفتهای کاریِ شبانه و ساعت زنگدار موبایل، ریتم را عوض کردهاند. سؤال صمیمانه این است: آن «یکی حواسش به ما هست» کجا رفته؟ و آیا میشود بدون آزار همسایهها و با احترام به تنوع سبکهای زندگی، این حس را با نسخههای امروزی بازسازی کرد؟سحرخوانی، آلارم نبود؛ مراقبتِ انسانی بود. حس همزمانیِ محله با یک ریتم مشترک شکل میگرفت. امروز میشود این حس را با ابزارهای ساده و بیهزینه بازآفرینی کرد. اصلِ ماجرا احترام، نرمی و پرهیز از تجملگرایی است.من بیدارم که تو به سحری برسیسحرخوانی در رمضان، در بسیاری از شهرها و روستاهای ایران، با صداهای آرام، کشیده و انسانی جاری میشد؛ گاهی با دَمبَک یا دَفِ سبک، گاهی با خوانشِ آیات و اذکار، و گاه با یک «اللهُمَّ صلِّ ...» که ته کوچه میپیچید. کسی که سحرخوانی میکرد، فقط خبر نمیداد؛ پیام همدلی میفرستاد: «من بیدارم که تو به سحری برسی.» همین اعتمادِ لطیف، ریشهٔ حس تعلقِ محله بود.
این تجربه، نوعی همنوا شدن در آیین هم بود. مثل افطاری سادهٔ همسایهها، نذر و چراغانیِ بیتجملِ کوچهها یا چای شیرینِ آشتی که کینهها را آبقندی میکرد. روایتهای مشابه را در آیینها و مناسبتها زیاد میبینیم: لحظههایی که جمع، بر فرد روشن میشود. آنوقت، حتی قهرهای قدیمی با یک دیالوگ کوتاه «سحری بیاین بالا» نرم میشد، انگار کسی روی لبهٔ دلها آبقند گذاشته باشد.وقتی همهٔ محله در یک ساعتِ نامعمول بیدار میشدند، «همزمانی» رخ میداد؛ تجربهای نادر که در دنیای امروز کمتر داریم. این همزمانی، به قول قدیمیها، چراغ محله را باهم روشن میکرد؛ و برای بسیاری، همین چراغ جمعی راهی برای مواجههٔ نرم با تاریکی، تنهایی و خستگیِ روزمره بود.
پیشینه تاریخی
قدمت آیین سحرخوانی به دوران پیش از اسلام بازمیگردد. برخی منابع، خاستگاه آن را در دربار شاهان ایران باستان جستجو میکنند. در آن دوران، پادشاهان برای بیدار کردن خدمه خود در هنگام سحر، اقدام به آوازخوانی میکردند که به آن «سحرخوانی شاهان» میگفتند.پس از ورود اسلام به ایران، این رسم توسط مسلمانان اقتباس شد و با معنویتی تازه، به خدمت ماه رمضان درآمد. اگرچه برخی پژوهشگران رواج گسترده آن را در جهان تشیع و بهویژه از دوره صفویه میدانند، اما شواهد نشان میدهد این آیین با قدمتی بیش از ۱۴۰۰ سال، در بسیاری از سرزمینهای اسلامی از جمله ایران، عمان، تونس، فلسطین، سوریه، مالزی و هند نیز رواج داشته است.
محتوای اشعار سحرخوانان شامل مناجاتهای مذهبی، مدح پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) و همچنین دعاهای مخصوص سحر است.
سحرخوانی در پنداس کاشان زنده است
آیین سحرخوانی روستای پنداس کاشان در فهرست میراثفرهنگی ناملموس ایران به ثبت رسیده است. آیینهای ماه رمضان شهرستان کاشان به دلیل داشتن ویژگیهای خاص و منحصر به فرد نسبت به سایر نقاط ایران دارای اهمیت است که یکی از این آداب، آیین سحرخوانی ماه رمضان روستای پنداس است.علیرضا عبداللهزاده، رئیس اداره میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی کاشان درباره آیین سحرخوانی روستای پنداس کاشان میگوید: در روستای پنداس «بوم جار» مکان مرتفعی وجود دارد که شخصی بهعنوان سحرخوان به آنجا رفته و با لحنی خوش و رسا با خواندن اشعاری از باباطاهر، خیام، حافظ آمدن سحر را خبر میدهد و چند آوازهخوان خوشصدا با گشتوگذار در کوچه پسکوچههای روستا آواز میخوانند تا اهالی برای سحر آماده شوند.به گفته وی این سنت بیش از ۱۰۰ سال قدمت دارد، این سنت در روستای پنداس از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و کماکان نیز اجرا میشود.
سحرخوانی پیوند دین، هنر و فرهنگ
آیین سحرخوانی، یادگاری ارزشمند از پیوند دین، هنر و فرهنگ در ایران اسلامی است. این سنت کهن، تنها یک روش برای بیدار کردن مردم نبود، بلکه تجلیگاه همبستگی اجتماعی، انتقال مفاهیم معنوی و حفظ گنجینه ادبیات و موسیقی این مرزوبوم بود. اگرچه مدرنیته و تغییر سبک زندگی، این آیین را به حاشیه رانده است، اما ثبت آن در فهرست میراث ملی و تلاش برای بازآفرینیاش، نویدبخش آن است که خاطره این نوای ملکوتی و بیدارباش روحانگیز، برای همیشه در حافظه فرهنگی ایرانزمین زنده بماند.
منبع: خبرگزاری فارس اصفهان