هزارک -
لالاییهای کتولی
موسیقی منطقه کتول
استان گلستان
محمدرضا برزگر
(موسیقیدان ، پژوهشگر ، مدرس و خنیاگر موسیقی کتولی)
درآمدی بر لالایی ها
«لالاييها»آئينه تمامنماي«تفكرفلسفي» ، «آلام و آرزوهاي اقوام» هستند. جامعهشناسان «زنان» را گوينده ـ خاصه ـ مادران را راوي لالاييها ميدانند. اين اشعار حاصل «تجربهها و دردها و انديشههاي» گويندگان آنها است. كودكان به محض تولّد با نغمههاي موسيقي قوم خود، ابتداييترين رگههاي هويت قومي خويش را دريافت ميكنند.
لالایی، نخستین پیمان آهنگین و شاعرانه ای است که میان مادر و کودک بسته می شود . رشته ای نامرئی است که از لب های مادر تا گوش های کودک می پوید و تأثیر جادویی آن خواب ژرف و آرامی است که کودک را فرا می گیرد . رشته ای که حامل آرمان ها و آرزوهای صادقانه و بی وسواس مادر است و تکان های دمادم گهواره ، برآن رنگی از توازن و تکرار می زند و این آرزوها آنچنان بی تشویش و ساده بیان می شوند که ذهن شنونده در اینکه آیا آن ها آرزو هستند یا واقعیت ، بی تصمیم و سرگردان می ماند . انگار که مادر با تمامی قلبش می خواهد که بشود و می شود.
لالایی ها ادبیات شفاهی هر سرزمینی هستند ، زیرا که هیچ مادری آن ها را از روی نوشته نمی خواند و همه ی مادران بی آنکه بدانند از کجا و چگونه ، آن ها را می دانند. انگار دانستن لالایی و لحن ویژه ی آن از روز نخست برای روان زن تدارک دیده شده است .
در حقیقت لالایی ها ـ این قدیمی ترین ترانه های فولکلوریک ـ سرآغاز ادبیات زنانه در پای گهواره ها هستند که قدمتشان دیگر تاریخی نیست، بلکه «باستان شناختی» است.
از دو بخشی که هنگام خواندن یک لالایی به دست می آید ، یعنی ـ آهنگ و شعر ـ آهنگ به کودک می رسد و شعر از آنِ مادر است. زیرا آنچه از نظر شنیداری برای کودک گهواره ای دارای بیشترین اعتبار است ، ضرب آهنگ لالایی است وگرنه همه می دانیم که شعر لالایی زبان فاخری ندارد و تازه اگر هم داشته باشد کودک گهواره ای آن را دریافت نمی کند. تنها زمزمه و لحن گیرای مادر است که کودک را محظوظ می کند و او را می خواباند. مادر چه خوش صدا باشد و چه نباشد ، کودک با زمزمه ی او الفت می گیرد و لحن او چون جویباری در گوش های کوچکش ، حظّ و طراوت می ریزد . از طرفی دیگر ، تجربه نشان می دهد که کودکان با اینکه با لالایی بزرگ می شوند ، هرگز شعر آن را یاد نمی گیرند و کلاً ذهن خود را موظف به فراگیری لالایی نمی کنند و زمانی هم که به حرف می آیند ، هرگز لالایی را به عنوان ابزار خیال خود به کار نمی گیرند . حتی دختران هم هنگام خواباندن عروسک خود ، برایش لالایی نمی خوانند بلکه بیشتر سعی دارند که روی او را بپوشانند و به او امنیت بدهند. زیرا در هنگام بازی بیشتر می خواهند عروسک را دریابند ، نه اینکه او را بخوابانند. امّا اگر همین دختران بخواهند خواهر یا برادر کوچکتر خود را بخوابانند ، بر اساس داشتن روان اسطوره ای مادرانه ، حتماً برایش لالایی می خوانند .
مادران در كنار گهوارهيِ كودكانشان براي آنها لالايي سر ميدهند. مضمونهاي مندرج در لالاييها ، متنوع و متأثر از شرايط روحي و رواني مادران است. مادران شرح ناكاميهاي خود را از طريق لالايي به كودكان منتقل ميكنند.
نكته حائز اهميت در لالاييها ، ملودي آن ها است . ملودي لالاييها در هر حالتي از شعر ، با محتواي شادي يا اندوه ، لحني آرام بخش دارد. شعر لالایی از آنِ مادر است ، زیرا مادر با خواندن لالایی ، در حقیقت با کودک گهواره ای خود گفتگو می کند و اگرچه می داند که او سخنش را نمی فهمد ، امّا همین قدر که کودک به او گوش فرا می دهد برایش کافی است . شعرهای لالایی ها اگرچه بسیار ساده است و گاهگاهی هم از وزن و قافیه خارج می شود ، امّا از نظر درون مایه ی احساسی بسیار غنی و همواره حامل آرزوهای دور و نزدیک مادر است .
در لالایی خصلتی است که آن را تنها روان زنانه دریافت می کند . مادر لالایی را از خود آغاز می کند و در آن لحظه ، به جز کودک و گهواره و حال دل خویش به چیز دیگر نمی اندیشد. او روایت دل خود را می خواند ، ممکن است این روایت قصه ی جامعه باشد، ممکن است نباشد. حتی اگرهم باشد مادر نیست که آن را به جامعه تعمیم می دهد، بلکه خود لالایی است که قصه ی دیگران هم میشود .
لالایی های کتولی
لالایی ها ، گونه ای از اسناد شفاهی هستند که در عین سادگی و بی پیرایگی ، بیانگر ظرافت ها و پیچیدگی های فرهنگ شفاهی و بومی و در بردارنده ی شعر و موسیقی هستند که توسط مادران خلق شده و توسط همانان نسل به نسل منتقل می شوند . هر قوم و گروه جمعیتی ، تحت تأثیر خاستگاه فرهنگی ، جغرافیایی و آن چه که در طول تاریخ بر آن گذشته، دارای لالایی های خاصی هستند که سندی قابل توجه در حوزه های زبان و گویش ، موسیقی ادبیات ، تاریخ و . . . محسوب می شوند .
در منطقه ی کتول ، به واسطه ی پیشینه ی کهن و فرهنگ بومی غنی آن ، مانند هر منطقه ی کهن در سرزمین ایران و جهان ، لالایی هایی در بین مادران رایج بوده و هست که در قدم نخست ثبت آن ها و در دیگر گام ها بررسی و تحلیل ادبی ـ موسیقایی آن ها ، افزوده هایی بر فرهنگ کهن ایرانی در بر خواهد داشت .
لالایی های منطقه ی کتول مانند لالایی های نواحی دیگر ایران ، گوناگون و دارای کیفیتی چند وجهی هستند.
برخي از اشعار لالاييها در «وصف كودكان» هستند ، گاهي اشعار از «ترانههاي عاشقانه» انتخاب ميشوند و گاه «مضامين مذهبي» دارند.
برخي از لالایی ها در وصف «زيباييهاي كودك» است ، مانند :
« لالا لالا تِه هستی واری آفتُو
رِسَندِه شُو تِه بوندی واری ماتُّو
هَمِش تِه با خدا بو ، با خدا بو
كه شیطان ، بیخدا رِ دِندِه تُوتُّو»
lālā lālā te hasti vāri āfto
resande so,te bundi vāri mātto
hames te bā xoe dā bu,bā xoe dā bu
ke sitān ,bi xoe dā re dende totto
تو چون خورشید درخشان هستی و چون شب فرا رسد همچون مهتاب زیبا می شوی . در همه حال تو با خدا باش ؛ زیرا که شیطان ، انسانی که ایمانش ضعیف باشد را وسوسه می کند .
برخي ديگر شرح «درد دلهاي مادر» است ، مانند :
« لالا لالا خدا یارِ تِه بوندِه
موقِيِ نالِه غَمخوار تِه بوندِه
اَگِه تِه بیکَس و تنها بِمانی
وینَندی که نیگادارِ تِه بوندِه »
lālā lālā xoe dā yāre te bunde
moqeye nāle qamxāre te bunde
age te bikas-o- tanhā bemāni
vinandi ke nigādāre te bunde
خداوند یار تو خواهد بود ، در زمان زاری مونس تو خواهد بود ، اگر تو بی یار و بی کس شوی ؛ می بینی که خداوند به تنهایی ، یار و نگهدارنده ی تو خواهد بود .
برخي ديگر از اشعار،«امیدها و آرزوهاي» مادر براي كودكش را نمايان ميسازند ، مانند :
« لالا لالا گُلِ خوش بُویِ نَنِه
نیگا نیگاکُندی تِه روی نَنِه
مِلَّک مِلَّک کِلان و قَدکیشَندی
نیشَندی شانِه کُندی مویِ نَنِه »
lālā lālā goe le xoe s buye nane
nigā nigā koe ndi te ruye nane
mellak mellak kelān -o- qad kisandi
nisandi sāne koe ndi muye nane
گل خوشبوی مادر ، به چهره ی مادر خیره می شوی ، آرام آرام قد کشیده و بزرگ خواهی شد و شانه بر زلفان مادر خواهی کشید .
مادران کتولی ، زندگی روزمره و آنچه را در محیط زندگی می گذرد با بیانی شیرین در گوش کودکان زمزمه می کنند و یا آنچه را در داستان های کهن و سنتی آنان وجود دارد با آرزوها و خواسته های خود درهم می آمیزند. در این لالایی ها از اعضای خانواده نیز سخن می رود و وابستگی و ارتباط معنوی خانواده را با آن ها نشان می دهد. مادر از سجایای نیکوی پدران و مادران نیز یاد می کند . در لالاییها حتی دربارهی طوایف ، طبیعت ، مناظر و گیاهان منطقهی کتول نیز نقل گردیده است .
در ادامه لالایی های کتولی به روایت بانوی هنرمند مرحومه « شاه خانم دَنکو» نقل می گردد.
نَنِه لالا لالا / بَئومِتِه وَچِّم لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / شَم و پروانه ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / چراغِ خانه ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
nane lālā lālā / baomete vaccem / lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā / sam -o- parvāne , baomete vaccem / lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā / cerāqe xāne , baomete vaccem / lālā lālā lālā lālā
برای تو فرزندم لالایی بخوانم ، تو را داستان شمع و پروانه (عشق و عاشقی) می گویم ، تو را چراغ خانه و روشنایی بخش خانه می نامم .
نَنِه لالا لالا / بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / تِه رِ اين كوه و اون كوه ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / تِه رِ ديلِم و دَنكو بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
nane lālā lālā / baomete vaccem / lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā /te re in ku -o- on ku , baomete vaccem /lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā /te re dilem -o-danku, baomete vaccem/lālā lālā lālā lālā
برای تو فرزندم لالایی بخوانم ، داستان آبادی ها را و قصه ی طایفه های دیلم و دنکوب را برای تو بازگو کنم .
نَنِه لالا لالا / بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / كوكوچَپيِ باهار ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / اَلو اِشكوئِه باهار ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
nane lālā lālā / baomete vaccem / lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā /ko ko capiye bāhār , baomete vaccem /lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā /alu eskue bāhār, baomete vaccem/lālā lālā lālā lālā
برای تو فرزندم لالایی بخوانم ، از گل شیپوری با گل های سفید و بنفش بهار و از شکوفه درخت آلو در آن فصل برای تو بگویم .
نَنِه لالا لالا / بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / تِه رِ بَرِستِم مِلّايي ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / تِهِ بِخوان قرآن چندتايي ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
nane lālā lālā / baomete vaccem / lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā /te re barestem mellāi , baomete vaccem /lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā /te bexān qoe rān cantāi , baomete vaccem/lālā lālā lālā lālā
برای تو فرزندم لالایی بخوانم ، از هنگامی که تو را به مکتب خانه خواهم فرستاد ، تا برایم چند آیه قرآن بخوانی .
نَنِه لالا لالا / بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / تِه رِ گُلِ زيرِه ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / تِهِ رِ بَرِستِم مدرسه ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
nane lālā lālā / baomete vaccem / lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā /te re goe le zire , baomete vaccem /lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā /te re barestem madrese, baomete vaccem/lālā lālā lālā lālā
برای تو فرزندم لالایی بخوانم ، از لالایی گل زیره و از آن هنگامی که تو را به مدرسه خواهم فرستاد برایت بگویم .
نَنِه لالا لالا / بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / گُلِ نيلوفر، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / اِستارهيِ سِحَر بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
nane lālā lālā / baomete vaccem / lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā / goe le nilufar , baomete vaccem /lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā /estāreye sehar , baomete vaccem/lālā lālā lālā lālā
برای تو فرزندم لالایی بخوانم ، تو را گل نیلوفر و ستاره ی سحر و زیبایی بخش خانه بنامم .
نَنِه لالا لالا / بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / سُزِ دارِ خال ، بَئومِتِه وَچِّمْ / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / وَنوشهيِ باهار، بَئومِتِه وَچِّمْ / لالا لالا لالا لالا
nane lālā lālā / baomete vaccem / lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā /soze dāre xāl, baomete vaccem /lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā /vanuseye bāhār , baomete vaccem/lālā lālā lālā lālā
برای تو فرزندم لالایی بخوانم، از جوانه نورسته درخت و بنفشه بهاری برای تو بگویم.
نَنِه لالا لالا / بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / گُلِ لاله ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / خُئَرزائِه خاله ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
nane lālā lālā / baomete vaccem / lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā / goe le lāle , baomete vaccem /lālā lālā lālā lālā
nane lālā lālā /xoa r z āe xāle , baomete vaccem/lālā lālā lālā lālā
برای تو فرزندم لالایی بخوانم ، تو را گل لاله می گویم و از خاله که تو را دوست دارد ، بگویم .
نَنِه لالا لالا / بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / تِه رِ هميشه ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
نَنِه لالا لالا / علَفِ يَه ريشه ، بَئومِتِه وَچِّم / لالا لالا لالا لالا
nane lālā lālā / baomete vaccem / lālā lālā lālā lālā
1ـ بَرِستِم (barestem ): بفرستم .
2ـ اِستارهيِ سِحَر(estāreye sehar ): ستارهي سحر .
3ـ سُزِ دارِ خال (soze dāre xāl ) : جوانهي كوچك سبزرنگ روي شاخهي درخت.( استعاره از بچهي كوچك).