اُسانه ، قصه ، حکایت و داستان ، مجموعه ی رفتارها و گفتارها و کردارهای واقعی اتفاق افتاده یا زاییده ی ذهن خلاق نویسنده یا گویندگان گمنامی است که به ما منتقل می شود.
منظومه ها و حکایت های موسیقیایی منطقه کتول
استان گلستان
پژوهش : محمد رضا برزگر
منظومه عباس گالش
مقدمه
اُسانه ، قصه ، حکایت و داستان ، مجموعه ی رفتارها و گفتارها و کردارهای واقعی اتفاق افتاده یا زاییده ی ذهن خلاق نویسنده یا گویندگان گمنامی است که به ما منتقل می شود. گاه این مطالب سینه به سینه از گذشته های دور در قالب شعر و نثر نَقل می شود و نُقل مجالس و محافل می گردد ، که ممکن است وقایع اتفاقیه باشد ، یا جوشش ذهن ظریفی یا هر دوی آن ، بدین معنی که گوینده نکته ای را شاخ و برگ داده و برای اینکه بتواند مخاطب را مسحور گفته ی خود کند ، از واژه ها و کلمات شیوا و مأنوس استفاده می نماید، و گاه با خلق شُبهاتی از موجودات و اماکن خیالی آن ها را پردازش کرده و جامه حقیقت دربر نموده و به ذهن شنونده انتقال می دهد. این مطالب گاه گاه پیام های تربیتی و آگاه دهنده به همراه دارد که ممکن است به دلیل وجود مسائلی نتوان صریح و آشکار و بدون ابهام عنوان کرد که به صورت کنایه و تمثیل و داستان بیان می شود . این داستان ها در طول تاریخ توسط خنیاگران و مردم عادی به صورت حکایت و منظومه درآمده و زمینه ی گفتگوی خیال انگیز و سخنان رازآمیز پدید می آورد. تاریخ بیانگر این واقعیت است که آزادگان و حق جویان در جریان اعصار و قرون ، هرگز از گزند هجوم ، انواع عقوبت های بدنی و روانی ، شکنجه و آزار سفاکان زمان به عناوین گوناگون مصون نمانده ، دستخوش فنا ، آوارگی ، جلای وطن و... گردیده اند .بخشی از آوازهاي منطقهيِ کتول «منظومههايِ روايي» و « حكايتهاي آوازي » هستند. در این نوع منظومهها،هم زمان با اجراي ساز و آواز،داستانِ آن آهنگ نیز روايت ميگردد . بـرخـی از منظومههای کتولی دارای جوهرهاي حماسی ـ پهلوانیاند و برخی دیگر روایتی عاشقانه دارند . از همین روي ، درونمايهي فرهنگ عاميانه يا فولكلور منطقهي کتـول نیز آکـنده از مویهها ، باورداشتها و ضربالمثلها و داستانهایی است که بازتاب تلخکامیها و رنجهای بیحد و حصر و عشقورزيهاي پاكِ این مردم بوده است . در اين منطقه با داستانها و روایتهای مختلفی مواجه می شویم که هر یک از آنها، واگويههايي از ایستادگی و پایمردی انسان هایی شجاع با غارتگران ميباشد .
در ادامه یکی از منظومه ها و حکایت های آوازی مشهور منطقه ی کتول نقل می گردد.
منظومهیِ عبّاسگالش
داستان «عبّاسگالش» و رویدادهای آن مربوط به اواخر حکومت پهلوی اول است . در دوران یادشده ، ضعف حکومت مرکزی در این منطقه و فقر عمومی ، زمینهساز سرکشیهای مستمر گروههای پراکندهای از راهزنان ترکمن گردید که همين موضوع موجب سلب آسایش و امنیت اهالی منطقه شده بود . این دسته از راهزنان به صورت گروهي و چند نفره و معمولاً شب هنگام به آبادیها و روستاهای استرآباد شبیخون زده ، علاوه بر غارت احشام و اموال مردم ، زنان و دختران را نیز ميربودند و به صورت گروگان آنان را در صحراها و دشتهای معروف «صحرای ترکمن» پنهان ميساختند. آنان گروگانهای خود را وسیلهای جهت اخاذی اهالی بومی قرار ميدادند. این موضوع غیرانسانی ، حیات اجتماعی اهالی استرآباد را با مخاطرات جدّی مواجه ميساخت و پیوسته دامداران و کشاورزان این مناطق را در حالتي از ترس و وحشت قرار ميداد. عبّاس حاجیلری معروف به «عبّاسگالش» که به فراخور لقبش ، دامداری از اهالی يكي از روستاهايِ استرآباد ، به نام «قليآباد» بود ، از شهریور سال 1320 به مدت 5 سال ، براي دفاع از جان ، مال و نوامیس مردم یک تنه به مبارزه با راهزنان مذکور پرداخت.قهرمانیها و سلحشوریهای او آنچنان هراسی در دل غارتگران ایجاد كرده بود که تا مدّتها مانع از هرگونه اقدام چپاولگرانهی آنان گرديد و امنیّت را به این منطقه بازگرداند. پس از تشکیل واحدهای منظم ژاندارمری و سامانیابی امنیّتی منطقه و گردن نهادن ترکمنان به قوانین حکومت مرکزی ، عبّاسگالش به خاطر نفرت دیرینهاش با چپاولگران ، همچنان به برخورد و سرکوب آنان اصرار ميورزید. این موضوع از نظر حکومت مرکزی ایران نوعی قانونشکنی قلمداد گرديد . سرانجام در سال 1325 ، شخصی به نام حاج مهدی تمسکنی زاهدی معروف به «حاج میدی سیاه» اهل روستای آهنگر محله گرگان ، محل اختفای او را به ژاندارمری گزارش داد و توسط سروان باقری که از اهالی روستای والش آباد گرگان بود به همراه یک قبضه تفنگ برنو دستگیر و زندانی شد . در نهایت پس از محاکمه ، در تاریخ ۲۸ اردیبهشت سال 1327 در میدان شهرداری گرگان به دار آویخته شد. از آن زمان تا به امروز در منطقهي كتول ، اشعاري را در وصف اين مبارز سلحشور ميخوانند، هرچند اين اشعار؛ نوعي خاص از وزن و ريتم دارند و عاميانه ميباشند ، ولي نقل عبّاسگالش بازگفت حماسهسازیها و قهرمانیهای او تا مقطع اعدام و مرگ غمبار اوست.

صحنهي اعدام عباسگالش ، مبارز معروف منطقهي كتول ، ميدان شهرداري گرگان، سال 1327
ملودی منظومه عباس گالش


« اشعار منظومهیِ عبّاسگالش1[1]»
|
اَندی مَن بَزوم ، از راه و بیراه
|
andi man bazom,az rā-o-bi rā
|
|
اَندی من بَزوم ، این راه و اُن راه
|
andi man bazom,in rā-o- on rā
|
|
اَندی دوش بَزوم من ، بِرنوئِه کوتاه
|
andi dus bazom man,bernoe kutā
|
|
عبّاسگالش دَبی سِمِرو سِرا
|
abbās gāles dabi semeru serā
|
|
عبّاسگالش بی ، یَک مردِ شِجاع
|
abbās gāles bi,yak marde sejā
|
|
یار بِنالِم مَن یار عَبّاس اِی
|
yār benālem man yār abbās ey
|
****
|
عبّاس دَستگاه رِ بَزو سِمِرو سِرا
|
abbās dasgā re bazo semeru serā
|
|
حِوالِه رِ بَنویشت بِرا حاج میدی سیا
|
hevāle re banvist berā hāj midi siyā
|
|
ده تومِن پول بیار سِمِرو سِرا
|
da tumen pul biyār semeru serā
|
|
حاج میدی حِواله رِ بَوِردِه گرگان
|
hāj midi hevāle re baverde goe rgān
|
|
هِدا دَست فرمانده تیپ آقا
|
hedā daste farmānde tip āqā
|
|
یا بَکُش مَن رِ ، یا هاکُنْ چاره
|
yā bakoe s man re, yā hākoe n cāre
|
|
یار بِنالِم مَن یار عَبّاس اِی
|
yār benālem man yār abbās ey
|
****
|
تیمسار دستور هِدا جناب سروان را
|
timsār dastur hedā jenāb sarvān rā
|
|
بیستا سرباز گیرنی شوندی سِمِروسِرا
|
bistā sarbāz girni sundi semeruserā
|
|
دستگیر کُندی عباس گالش را
|
dasgir koe ndi abbās gāles rā
|
|
رِوانه هابی ماشینِ سَربازا
|
revāne hābi māsine sarbāzā
|
|
ماشین بُوئَردِه ميانِ جَنگلا
|
masin boa rde miyāne jangalā
|
1ـ اشعار منظومهي عبّاسگالش ، به نقل از روايتهاي شفاهي زندهياد استاد عيسي فيوج ، راوي و نوازنده برجستهي كمانچه كتولي است . استاد فيوج در اول ديماه سال 1307 در روستاي محمّدآبادكتول به دنيا آمد و در روز هفدهم فروردين ماه سال 1387 در زادگاهش به ديار باقي شتافت. دوران خدمت سربازي استاد فيوج مصادف با دستگيري و اعدام عبّاسگالش بوده است. ايشان با قريحهي خدادادي خويش، اين واقعه را به شعر درآورده و با همراهي كمانچهي سحرانگيزش ، آن را نقل كرده است .
2ـ سِمِرو سِرا (semeru serā) : نام منطقهاي در جنگلهاي جعفرآباد ملك كه مخفيگاه عباس گالش بود .
[3]ـ حاج میدی سیاه (hāj midi siyā) : حاج مهدي تمسکنی زاهدی از اهالی روستای آهنگرمحله گرگان معروف به «حاج ميدي سياه» ، شخصي بود كه مخفيگاه عباس گالش را به ژاندارمري گزارش داد .
[4]ـ جناب سروان : سروان باقری مأمور دستگیری عباس گالش از اهالی روستای والش آباد گرگان بود .
[5]ـ جناب سروان : سروان باقری مأمور دستگیری عباس گالش از اهالی روستای والش آباد گرگان بود .
|
|
|
|
یارْ بِنالِم مَن یار عَبّاس اِی
|
yār benālem man yār abbās ey
|
|
بُوئَردِن بَدین عبّاسگالِش، خُو دَرِ لالا
|
boa rden badin abbās gāles , xo dare lālā
|
|
رِفیقِعبّاسابراهیمشازدهچُرتزَندِهاونجا
|
refiqe abbās ebrāhim sāzde cort zande onjā
|
|
رِفیقِعبّاسابراهیم شازده بِگُرُوخت بالیا
|
refiqe abbās ebrāhim sāzde begoroxt bāliyā
|
|
سه تا ایست هِدا جنابِ سَروان
|
se tā ist hedā jenābe sarvān
|
|
گوش نَکُرد به ایستِ جنابِ سَروان
|
gus nakoe rd be iste jenābe sarvān
|
|
یار بِنالِم مَن یار عَبّاس اِی
|
yār benālem man yār abbās ey
|
****
|
توفَنگِ سَروان، هاکُردِه صدا
|
tufange sarvān , hākoe rde sedā
|
|
رفیقِ عباس،ابراهیم شازده هابی کَلِّهپا
|
refiqe abbās,ebrāhim sāzde hābi kallepā
|
|
یَه مَرتِبه عباس بَپِّری ـ اَ ـ خُو
|
ya martebe abbās bapperi-a-xo
|
|
نامَردی بَئیتین اینجِه من را
|
nāmardi baitin inje man rā
|
|
اَگه من بیدار بُکُردِم وَالله
|
age man bidār bokoe rdem vallā
|
|
اَمرو تیکهتیکه کُردِم شِما را
|
amru tiketike koe rdem semā rā
|
|
یار بِنالِم مَن یار عَبّاس اِی
|
yār benālem man yār abbās ey
|
|
ماشین راه دَكِّت سونِ پادِگان
|
māsin rā dakket sune pādegān
|
|
سرباز زَندِه چَکِّه ، کيشَندِه هورا
|
sarbāz zande cakke,kisande hurā
|
|
عبّاس رِ بیاردِن ميانِ پادگان
|
abbās re biyārden miyāne pādegān
|
|
جَمهابین اَفسَرا به دور عبّاس
|
jam hābin afsarā be dore abbās
|
|
قیافه عبّاس رِ کُندِن نیگا
|
qiyāfe abbās re koe nden nigā
|
|
عبّاس خَیلی فُحش دِند به این اَفْسَرا
|
abbās xayli fos den be in afsarā
|
|
مَگه من رِ سینِما بیاردین شِما
|
mage man re sinemā biyārdin semā
|
|
یار بِنالِم مَن یار عَبّاس اِی
|
yār benālem man yār abbās ey
|
****
|
عبّاس رِ بَوِردِن میانِ دادگاه
|
abbās re baverden miyāne dādgā
|
|
بیسیم بَزُواِن بِرايِ تیران
|
bisim bazoen berāye tirān
|
|
دستگیر هاکُردیم عبّاسگالش را
|
dasgir hākoe rdim abbās gāles rā
|
|
حُکمِ عبّاس بیامبوئِه ـ اَ ـ تیران
|
hokme abbās biyāmboe-a-tirān
|
|
شِما دار بَزِنین ميدانِ گرگان
|
semā dār bazenin midāne goe rgān
|
|
تیمساردستورهِدا
|
timsār dastur hedā
|
|
دارِکوک هاکُنین ، ميدانِگرگان
|
dāre kuk hākoe nin, midāne goe rgān
|
|
یار بِنالِم مَن یار عَبّاس اِی
|
yār benālem man yār abbās ey
|
|
آمبولانس بُوئَردِه دَرِ زيندان
|
āmbolāns boa rde dare zindān
|
|
عبّاس رِ بیاردِن ميدانِ گرگان
|
abbās re biyārden midāne goe rgān
|
|
عبّاس چِشمِش به دار دَکِّت اونجا
|
abbās cesmes be dār dakket onjā
|
|
خَندِش بَئیت عَبّاسگالش را
|
xandes bait abbās gāles rā
|
|
بِئوت این دار هَستِ مالِ مَردا
|
beut in dār haste māle mardā
|
|
ولی هَمِتان نامَردین شِما
|
vali hametān nāmardin semā
|
|
فِشنگوتوفَنگ هِدائین شِما
|
fesang-o- tufang hedāin semā
|
|
بیشتَرِشِ جان ، بُخُوردین شِما
|
bistarese jān,boxoe rdin semā
|
|
یار بِنالِم مَن یار عَبّاس اِی
|
yār benālem man yār abbās ey
|
****
|
عبّاس بِئوت بیارین زن و وَچِّه من را
|
abbās beut biyārin zan-o-vacce man rā
|
|
تا مَن هاکُنِم وصیّت وِداع
|
tā man hākoe nem vasiyyat vedā
|
|
بیاردِن زن و وَچِّه عبّاس را
|
biyārden zan-o-vacce abbās rā
|
|
عبّاس پِسَرِش رِ بَئیت تو بِغَل
|
abbās pesares re bait tu beqal
|
|
بابا اَگه بِماندی به دِنیا
|
bābā age bemāndi be denyā
|
|
اوّل کُشَندی حاجمیدیسیا
|
avval koe sandi hāj midi siyā
|
|
دیيِم کُشَندی جِنابسروان را
|
diyem koe sandi jenāb sarvān rā
|
|
یار بِنالِم مَن یار عَبّاس اِی
|
yār benālem man yār abbās ey
|